|
تا آخرين قطره ي وجودم مي نويسم
هميشه سعي کنين توي زندگي تون دنبال آهنگ زندگي باشين + نوشته شده در 87/04/14 21:46 توسط رضا |
منم و تنهایی منم و ویرانی منم اون زنده به گور که به هر گور روم گور به گور منم اون رانده ز شهر که به هر شهر روم شهر به شهر آره، من دربدرم، خانه بدوش روزگاری سر و سامانی بود دل شاد و لب خندانی بود دل من بسته به فردایی بود ولی حالا رو لبم گل غم کاشته شده دوس دارم داد بزنم کجایی کلبه من؟ شب تارم رو ببین روزگارم رو ببین کجائی فردای من؟ حال زارم رو ببین انتظارم رو ببین تا به کی داد بزنم؟ تا به فردای محال؟ پیش کی زار بزنم؟ پیش چن تا کر و لال؟ این صدا، تو گوشمه: حالا این بهارته روزگاری دیگر برا تو پائیزه روز مرگه برا تو حالا فریاد برات غنیمته! آره من خوب می دونم روز مرگم میرسه هر چقد داد بزنم: شب تارم کجایی؟ روزگارم کجایی؟ شب تاری ندارم روزگاری ندارم هر چی فریاد بزنم: حال زارم کجایی؟ انتظارم کجایی؟ حال زاری ندارم انتظاری ندارم کوچیک که بودم دلم میخواست بزرگ شم حالا که بزرگ شدم دلم میخواد کوچیک شم نمیدونم ما آدما چی از هم میخواهیم که قانع نمیشیم همش دوس داریم بهترین چیزا رو داشته باشیم همیشه دوست داریم ستاره آسمونمون پر نور باشه کاش میدونستیم ستاره هایی که دور هستند کم نور نیستن اونا فقط فاصله شون دوره ، ولی پر نورن دوست دارم وقتی مردم ، قبرم جایی دور باشه که کسی برام اشک نریزه چون توی دنیا هیچ کسی رو نداشتم همه بهم خیانت کردن قسم میخورم دیگه به کسی اعتماد نکنم می خواهم تنها باشم منم و اشکام روز مرگم مبارک + نوشته شده در 87/04/03 21:11 توسط رضا |
هیچکس با من در این دنیا نبود هیچکس مانند من تنها نبود هیچکس دردی ز دردم بر نداشت بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت هیچکس فکر مرا باور نکرد خطی از شعر مرا از بر نکرد هیچکس معنای ازادی نگفت در وجودم رد پایش را نجست هیچکس دمساز و همراهم نشد هیچکس چون من چنین مجنون نبود در کلاس عاشقی دلخون نبود هیچکس دردی نکرد از من دوا جز خدای من خدای من خدا خدایا دستان خسته ام را به تو میدهم کمکم کن تا دل آدما رو شاد کنم کمکم کن تا صبر داشته باشم کمکم کن تا عاشقت باشم منبع :http://asheghi-bi-parva-ali.blogfa.com
+ نوشته شده در 87/03/31 23:8 توسط رضا |
خداحافظ همین حالا که من تنهام تنها میروم تنهای تنها خدایا خسته ام .خسته ... + نوشته شده در 87/03/18 23:19 توسط رضا
نامش را بر تخته عشق نوشتم اينجا سراي دل من است قدم بر سرزميني نهادي که انتها ندارد درين خيال است که دگر يادي ازو در دلم نيست خدايا از ملالتها به دورش بدار خدايا تو داني که او جنبه دفتر تربيت را داشت خدايا تو داني که من از براي چه آنطور پاسخش دادم خدايا افکارش را به آينده متمرکز کن من توان اثبات خويش نداشتم خدايا تو و فقط تو داني که همه چيزش را دوست دارم تا به اين لحظه به معصيت آلوده نشدم در خواب نشانم دادي که يارم به من اعتماد ندارد خدايا سلامتش نگهدار منبع:کپی + نوشته شده در 87/03/09 23:59 توسط رضا |
مدتي است در خيالم صدا ي عشق مي آيد *تنهايم نگذار*
+ نوشته شده در 87/03/02 11:38 توسط رضا |
در یکی از روزهای تابستان خدا در روستایی پسری آفرید ************************************ بمون که تنها بهونم تویی بمون که میخوام با تو پیر شم کاش میدونستی چقدر دوست دارم + نوشته شده در 87/02/05 23:28 توسط رضا |
میخواهم ساده بگویم
آن قدر ساده که این آدمها بفهمند بفهمند عشق چیشت دارم از تو مینویسم تو که بهونه منی تو که دنیای منی مگه نمیدونستی بی تو میمیرم چشم هام به امید تو بازن میدونی میخوام بگم چی میخوام با صدای بلند داد بزنم طوری بگم که همه آدما بفهمن پس گوش کن دوستت دارم بی تو دنیا را نمیخوام تا ابد پیشت میمونم به پات پیر میشم چون عشق منی + نوشته شده در 87/01/27 21:36 توسط رضا |
پسر به پدر گفت پدر پسر به خدا گفت مهربوني
+ نوشته شده در 87/01/06 23:15 توسط رضا |
********************** تو را ميشناسم + نوشته شده در 86/12/29 19:40 توسط رضا
قلب من قصه نخور قلب من قصه نخور قلب من قصه نخور.....
+ نوشته شده در 86/12/16 20:9 توسط رضا |
همیشه وقتی میخواستن چیزی قسمت کنن عقب وایمیسادم و نگاه میکردم هر وقت که همه سهمشونو میگرفتن به هر چی که میموند راضی بودم اگه هیچی هم سهمم نمیرسید بازم راضی بودم اما سهم من از این دنیا فقط تنهایی بود بازم میگم خدایا راضیم به رضای تو
+ نوشته شده در 86/12/15 20:39 توسط رضا |
نمیدونم چرا هر وقت نخل ها رو میبینم احساس غربت میکنم دو سال کنارشون زدندگی کردم ولی هیچ وقت نتونستم بفهمم چی دارن بهم میگن وقتی آدم سوار تاکسی میشه اگه پول نداشته باشه به راننده بده چقدر شرمنده میشه... سعی کنین تو زندگی تون شرمنده خدا نشین + نوشته شده در 86/12/12 21:0 توسط رضا |
تو این چند روزچیزای زیادی یاد گرفتم باعث شد خودمو بهتر بشناسم خدا رو بهتر بشناسم
خدا ابرو به گریه میندازه تا گلها بخندند ... پس اگه دیدی یه روز داری میخندی بدون یکی واسه خوشحالیت اشک میریزه
+ نوشته شده در 86/12/11 11:27 توسط رضا |
|
| ||||||